پژوهشكده تحقيقات اسلامى
72
سرداران صدر اسلام (فارسى)
نمود . در همين حال ، گروهى از سپاه على ( ع ) زياد بن نضر ( يكى از فرماندهان ارشد ) را به اردوگاه حمل مىكردند . اشتر پرسيد : اين كيست ؟ پاسخ دادند : اين زياد بن نضر است كه پس از عبداللَّه بن بديل و يارانش در ميمنهء سپاه بر دشمن تاخت و پرچم ميمنه را برافراشت و نيكو در برابر دشمن از خود پايدارى نشان داد . ديرى نگذشت كه يزيد بن قيس أرحبى را به سوى اردوگاه بردند ، اشتر پرسيد : اين كيست ؟ گفتند : اين يزيد بن قيس است كه پس از زياد بن نضر پرچم او را به دست گرفت و جنگيد تا از پاى افتاد . اشتر گفت : به خدا سوگند اين است صبر زيباو كار شرافتمندانه ، آيا يك رزمنده شرم نمىكند از اينكه نه بكشد و نه كشته شود ؟ ابومخنف گويد : در آن روز اشتر بر اسب خود سوار بود و شمشير پهنى كه ساخت يمن بود در دست داشت و بگونهاى بود كه هر گاه آن را حركت مىداد ، بيننده گمان مىكرد كه از آن آب مىريزد و هر زمان كه آن را بالا مىبرد برق آن چشم را خيره مىكرد . او با شمشير خود بر دشمن مىتاخت و مىگفت : « بايد دل به دريا زد تا پيروزى به دست آيد . » در آن حال « حارث بن جهمان جعفى » ( يكى از افراد قبيلهء مذحج ) به او رسيد ، در حالى كه اشتر غرق در سلاح بود . بنابراين ، اشتر را نشناخت . او خود را به اشتر رساند و گفت : خدا جزاى خير به تو دهد كه اين گونه از اميرمؤمنان و جمعيت مسلمانان دفاع مىكنى . اشتر او را شناخت و به او گفت : اى پسر جهمان ! مانند تو نبايد از جايگاه من عقب رود ، ببين من در چه موقعيتى هستم . ابن جهمان نگاهى به اشتر كرد و او را شناخت و به او گفت : جانم به قربان تو ، به خدا قسم موقعيت تو را تا اين زمان نمىدانستم ، اكنون تا لحظهء مرگم از تو جدا نمىشوم . در يوم الهرير منقرى مىنويسد : روز دهم ربيع الأول روز اوج جنگ صفين بود كه آن روز يوم